خرید بک لینک
از شمار چشم آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «از شمار چشم» را در ادامه بخوانید. هر که نامخت از گذشت روزگارنیز نآموزد زهیچ آموزگارشگفت نیست که همه آینده بینان بزرگ، کور بودند؟ رودکی، ابو العلاء، تیرزیاس، هومر و ...! کوری به چشم نیست، به خرد است. رودکی در سوگ شهید بلخی سروده بود که از شمار چشم یک تن کم و از شمار خرد هزاران بیش. این روشندلان بزرگ که در زمان زیستن، در مقایسه با دیگر بینایان، یک تن کم بودند، در حقیقت و در مقایسه با تودۀ بینایان بی خرد، هزاران بیش، بودند و همچنان هستند.

برچسب: نویسنده: یونا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 2:05

دروازه در این مطلب، جزئیات مربوط به «دروازه» ارائه شده است. هیچکس شهامت گذشتن از آن دروازه را ندارد. حتی دکارت هم در آخرین لحظه پاپس کشید و به آخرین خرافه چسبید: خرافه من: همان که شک می کند پس هست! جوانگ دزو هم ترس خود را در نهانْ چیستِ (معما) جوانگ دزو و پروانه پنهان کرد: روزگاری من جوانگ دزو به خواب دیدم که پروانه ام بال افشان و بی قرار. شادمان به گشت بال می زدم. پریدم از خواب پروانه پرید یا من خواب دیدم جوانگ دزو پرید یا پروانه خواب دید؟ من فکر می کنم که آن سوی دیوار، راز است! راز با نهانْ چ

برچسب: نویسنده: یونا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 2:05

درهای تو در تو آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «درهای تو در تو» را در ادامه بخوانید. فیلم Invitation to a Murder را نگاه می کردم. یک فیلم معمایی کارآگاهی به سبک آگاتا کریستی بود. تنها به جای کارآگاه پیری به نام خانم مارپل یک بانوی گل فروش جوان، معمای فیلم را حل می کرد. مثل داستان های عامه پسند آگاتا کریستی گره داستان با نبوغ ماشین وار کارآگاه یا قهرمان نیک سرشت فیلم حل می شد نه با گسترش طبیعی طرح. به هر حال، فیلم دو جمله زیبا داشت. در یکی از آنها یکی از شخصیت ها می گوید:- برای فهمیدن حقیقت باید

برچسب: نویسنده: یونا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 2:05

کوزه گر دهر گزارشی از مهم‌ترین نکات مربوط به «کوزه گر دهر». بحرانها یک خوبی بزرگ دارند: رخْ پوش ها (نقاب ها) را بر می دارند. گر چه در روایت شناسی داستانی، بحران، جعبه ای از ترفندهای داستان نویسی مانند گره و تعلیق و این گونه چیزها است و پیش از گره گشایی پایانی رخ می دهد؛ اما در زندگی، بحران، همان گره گشایی روانی است! یعنی همه چیز جا به جا می شود و کلاف پیوندها ها باز می شود. کسانی که خیال می کردی دوست تواند، کینه توزانی رخ پوشیده از آب در می آیند و آنانی که می اندیشیدی بدخواهند یا دست بالا بی تف

برچسب: نویسنده: یونا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 2:05

سنگلاخ آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «سنگلاخ» را در ادامه بخوانید. سنگلاخ بی بارش زیستن را تنها اشک های مرده، آب می دهند. از بارش سنگین بارِ چشم ها، این زخمهای گشوده، این رنج های باز، تنها آگاهی می روید و اندوه! اما به راستی که اندوه، میوۀ تلخ آگاهی است. در سالهای بی عابر، در تنهایی تلخ بی ترحم، فضای مرده این برکه بی ماهی-ذهن- تکانکی می خورد و از میان آبهای آن جنینی می روید. جنینی که از همآغوشی مرگ و تمنا زاده شده و بر این پهنۀ بهت آور، حریصانه چشم می دوزد: نام این جنین، خارشِ زیستن است!از س

برچسب: نویسنده: یونا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 2:05

هذیان گویی در یک روز بارانی آنچه تاکنون درباره «هذیان گویی در یک روز بارانی» منتشر شده است را در ادامه بررسی می‌کنیم. نوشتن در هر حالتی غیر موجه است و از جاه طلبی انسان یا ترسی عمیق از مردن حکایت دارد. حالت استعاری آن یعنی سامانه ای از نوشته های قراردادی و میرا هم به خوبی نشان می دهد که نوشتن آمیزه ای از جاه طلبی و خواهشِ بی مرگی است. اما یک ذهن خردمند نیک می داند که همنشینی این دو یعنی مرگ! گاهی تخیل، بازیگوشانه می خواهد از حدود آمپریستی تجربه یعنی سدی که آن سویش مادیت تجربه به چیزی بی شکل،

برچسب: نویسنده: یونا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 31 تير 1405 ساعت: 2:05

صفحه بندی